عیب كار ما در امر به معروف و نهی از منكر این است كه هنوز، منطق را وارد آن نكردهایم. یعنی نخواستهایم از روی منطق عمل كنیم تا معروف را رواج و منكر را از بین ببریم. معنای این كه منطق را وارد كنیم این است كه حساب كنیم پیدایش هر چیزی سببی دارد و همچنین عدم رشد و نمو یك چیز، سببی دارد، با سبب منكر مبارزه كنیم و سبب معروف را ایجاد كنیم.
حداكثر منطق ما این است كه بگوییم و بنویسیم و بعد هم اگر دیدیم گفتن و نوشتن فایده ندارد، اعمال زور بنماییم؛ در صورتی كه منطق این نیست. منطق این است كه مزاج اجتماع را به دست آوریم كه چرا منكر را پذیرفته و از معروف سر باز زده است و معنای فكر اجتماعی، بحث اجتماعی و عمل اجتماعی همین است كه عوامل، علل و معلولات اجتماعی را بشناسیم و اگر نه، ما مرد اجتماع نیستیم. در موضوع كتب ضلال، منطق خوبی هست و آن این كه همان طوری كه سموم را از دسترس دور میگذارند، آنها نیز چنان كنند، ولی ما در همین كار هم اعمال خشونت میكنیم.
ما جز «پند» و «بند» نمیشناسیم؛ معتقدیم ابتدا باید پندهای تحكمآمیز كرد و بعد هم اعمال زور و جبر و «چون پند دهند نشنوی، بند نهند». ما باید بدانیم كه در راه امر به معروف و نهی از منكر غیر از پند و بند، منطق دیگر هم هست كه صحیحتر است.
در حدیث است كه امر به معروف سه مرحله دارد: مرحله قلب، مرحله زبان، مرحله دست و به تعبیر دیگر، مرحله فكر و نیت، مرحله نطق و بیان و مرحله عمل. ما از این سه مرحله تاكنون این طور استنباط كردهایم كه مرحله قلب، یعنی مرحله جوشو خروش، و لعن و نفرین و اعمال عصبیتهای جاهلانه، و مرحله نطق و بیان، یعنی مرحله پندها و اندرزهای خشك و تحكمآمیز و بیهدف، و مرحله دست، یعنی مرحله اعمال زور و خشونت، زدن و بستن و دهان خرد كردن؛ در حالی كه میتوان گفت كه مرحله قلب و دل یعنی مرحله علاقه و فكر. ما اول باید علاقه و اخلاص داشته باشیم؛ بیعلاقه، ریاكار، مغرض و مستأكل دنیا به دین نباشیم و بعد فكر و منطق صحیح داشته باشیم و ثانیاً در مرحله زبان، بیان حقیقت روشن كن داشته باشیم ؛ نه اوامر و نواهی تحكم آمیز .بوسیله زبان و قلم می توان حقایق را روشن كرد و در خور فهم و هضم روحی افراد قرار داد و در مرحله سوم باید منطق عملی داشته باشیم؛ یعنی راه عملی را انتخاب كنیم و طی نماییم و البته گاهی اوقات خود اعمال زور، راه عملی است؛ همانطوری كه در مجازاتها باید اعمال خشونت شود و نباید «رأفت، ما را أخذ نماید» (مطابق تعبیر قرآن)، در جلوگیری از منكرات هم گاهی باید اعمال خشونت شود (قد أحكم مراهمه و احمی مواسمه)، اما نه این است كه مرحله عمل، یعنی مرحله جنجال، رجاله بازی، اعمال خشونت و زورگویی صرف.
ما چند جهت را باید در نظر بگیریم، یكی این كه در مرحله قلب آمر به معروف و ناهی از منكر باشیم؛ یعنی عمل از عمق ضمیر ما سرچشمه بگیرد و دارای اخلاص و دلسوزی و علاقه باشد؛ امر به معروف ما برای ترویج یك شخص و یا یك صنف معین نباشد؛ دوم، مرحله زبان، یعنی بیان ما حقیقت روشن كن و هادی باشد، نه تحكم، آمریت، كورشو، ببین و كرشو، بشنو و دیوانه شو و بفهم؛ سوم، مرحله عمل و ید؛ البته نه به معنای زور، بلكه به معنای پیشقدمی در راه خیر و استباق كه در قرآن است.
چند پیشنهاد:
الف. قدامات ما باید عملی باشد، نه تنها قولی و نوشتنی.
ب. اجتماعی باشد، نه فردی. ما افراد صالح داشته و داریم، ولی متأسفانه تكرو میباشند. منشأ تكروی افراد صالح، یا بدبینی است و یا خودخواهی.
ج. منطق را وارد عمل خودمان كنیم و تنها متكی به زور نباشیم.
به قلم شهید مطهری